X
تبلیغات
رایتل

اما

ترجمه ی سکوت من / یک لبخند است

بی مناسب

باد که می وزد

موهایم گیج می شوند

پیچ می خورند

تاب می خورند

در هم گم می شوند

نمی دانند

دستان ِ نوازشگر تو مهربان تر است

یا دستان آزاده ی باد

تاریخ ارسال: دوشنبه 28 دی‌ماه سال 1388 ساعت 01:12 ب.ظ | نویسنده: سعیده | چاپ مطلب 13 نظر

روزگار

عجب حکایتی است چرخهای روزگار

وقتی دستی از ناشناخته ترین سرزمین تو را لای چرخ دنده های روزگار می گذارد

تو می مانی و  اندام خون آلود ِ له شده ات

نفسهایت به شماره افتاده و تو هستی و درد اندامت

می گویی:عجب قانونی دارد این روزگار که له می کند تن های تنها را لای چرخ دنده های خوش تراشش

با خود اندیشیدم پس این صدای زجه آلود از چرخ های زنگار بسته روزگار نیست

که از تن های ِ به تنگ آمده از درد روزگار است لای چرخ دنده های برنده اش

کمی امانم بده  چرخهای ِ روزگارِ چرخانم که خسته از دوران هر روزه لای  چرخ دنده های توام

کدام دست می چرخاند تو را و مرا

امانم ده برای آنی آسوده مردن

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 17 دی‌ماه سال 1388 ساعت 10:53 ق.ظ | نویسنده: سعیده | چاپ مطلب 15 نظر