X
تبلیغات
رایتل

اما

ترجمه ی سکوت من / یک لبخند است

من

یکی صریح وساده بگوید

من بی گذشته ی بی دست و پا

سر از زیر کدام بته درآورده ام

که این همه آغشته ام

به بوی غار و مار و گندم و ریواس

 

 

حین بلوغ

من از سه مرد

سه ضربه ی جانانه خورده ام

گمان من این بود

که تخم مرا باد پراکنده روی کعبه ی آمال کهکشان

تا این که سیلی مردی مرا به هوش آورد

و بعد

دیدم که دور خورشید کوچکی

هی گیج می خورم

 

 

بعد

یک نفر که شبیه خودم بود

روی پیشانی ام نوشت:بوزینه

و با صداقت بی شبه اش مرا هدایت کرد

به سمت چراگاه گله های نخستین

و کاش بدانی

چه قدر مایلم احساس له شدنم را

بلندتر از صدای گریه ی ابری گرفته بگویم

وقتی که مرد سومی آمد

و فال مرا دید

و گفت که من

به خودم هم دروغ می گویم

منبع:اشعار رویا زرین

تاریخ ارسال: یکشنبه 15 شهریور‌ماه سال 1388 ساعت 03:50 ب.ظ | نویسنده: سعیده | چاپ مطلب 2 نظر