X
تبلیغات
رایتل

اما

ترجمه ی سکوت من / یک لبخند است

سوت کارخانه است
صدای زنگ ساعت
در صبحگاه

چارلز دیکنز
بیدار شو
زندگی ِ سخت ِ دیگری بنویس
ما
ماشین‌های مکانیکی شده ایم


دیکنزعزیز
نیازی به تخیل نیست
زندگی ما واقعیست

ما
یک قبیله
ماشینهای مکانیکی
دیگر زنگ زده ایم
-سعیده - 21/7/89
تاریخ ارسال: جمعه 23 مهر‌ماه سال 1389 ساعت 02:28 ب.ظ | نویسنده: سعیده | چاپ مطلب 17 نظر

یک تقدیمی بی مناسبت

تقدیم به تو با عشق

برای تو با مهر

و یا با خورشید؟

 

نه

 

کهکشان؟

آن هم نه

به دنبال چیزی  هستم که بیرزد

به آن

به آن

به آن دستان

یا که چشمان

و شاید لب خندان

 

گاهی لکنت می‌گیرم

می خواهم بگویم  و بگویم

اما

نمی شود

شکسپیر خوش شانس است که زنده نیست

آه

داشت یادم می رفت

تقدیمی به تو با...

 

سعیده-89/مهر/15

 

تاریخ ارسال: جمعه 16 مهر‌ماه سال 1389 ساعت 02:19 ب.ظ | نویسنده: سعیده | چاپ مطلب 3 نظر

پدربزرگ

پدر بزرگ

برنج ها باردار شده اند

 

دارند سفر می کنند

 از سبزی  تا  طلایی

 

پدر بزرگ

دستهایت دیگر زخم برنج ندارند

 

تو مانده ای دلخوش

دلخوش به  خنکای کولر

دلخوش به قرصهایی که میگویند

علاج رگ های مسدود  قلبت هستند

 

سکوت نکن پدربزرگ

شبیه آسمان این روزها می شوی

خشک و بی نسیم

 

بخند پدربزرگ

شالیزارها باردارند

می خواهند مادر شوند

 

به یاد روزهای پر زخم دستانت

بخند پدربزرگ

شالیزارها بی لبخند تو

خشک می شوند

تاریخ ارسال: چهارشنبه 30 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 05:14 ب.ظ | نویسنده: سعیده | چاپ مطلب 18 نظر
   1      2     3     4     5      ...      11   >> صفحات وبلاگ